تبليغاتX
دست نوشته هاي مجازي - خیلی شانس آوردیم...
وقايع روزمره!
می گن که تو این مملکت همه چیز ممکنه! راست می گن... ما که فردا دو تا امتحان خفن داشتیم تازه سه شنبه هم امتحان داشتیم با کوله باری از کتاب به سمت سالن مطالعه راه افتادیم. و با نگاهی به بیرون که برف در حال باریدن بود با حسرت به دوستم گفتم شاید اینقدر برف بیاد که فردا تعطیل شه... به یاده اراک که با اولین برف به فکر تعطیلی می افتادیم که امکانشم زیاد بود. اما با نگاه عاقل اندر سفیه مواجه شدیم. اما به هر حال هر چیزی تو این مملکت ممکنه!!! تا این که نا باورانه خبر تعطیلی دانشگاه داده شد... ما هم کلی به دوستمون خندیدم...کلی هم خدا را شکر کردیم چون هیچی نخونده بودیم... و خطر از بیخ گوشمون گذشت...
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 4:8  توسط یه پلی تکنیکی! |